بازرگاني با يمن و هند بود و در پايان سدهٴ چهاردهم رو به زوال نهاد و بهتدريج بهدست فراموشي سپردهشد). به قاهره بازگشت و از راه غزه، بيتالمقدس، حماه و حلب به دمشق رسيد (1326 م). در آنجا، به كارواني كه عازم مكه و مدينه بود ملحق شد. از مكه به مدينه بازگشت و از آنجا به مشهد در خراسان رونهاد (پايان جلد اول).
حركت به بصره، سفر در ايران، بازگشت به عراق: كوفه، بغداد، موصل، بيابان دياربكر(همهٴ اين سفرها براي وقتگذراني تا فصل حج بعد بود)، بازگشت به بغداد و مكه، كه سه سال را در آنجا سپري كرد (1328 ـ 1330 م). عزيمت به يمن، سواحل شرق آفريقا (زيله، مگاديشو، مُمباسا، قِلوه در عرض جنوبي
°9). بازگشت به يمن، عمان، هرمز (در شرق خليج فارس)، لار (در فارس)، و جزاير بحرين. دوباره زيارت حج (1332) سپس، از راه مصر و شام به لاذقيه، عزيمت با يك كشتي جنوايي به علايا(در سواحل جنوبي آناطولي). سفر خشكي در اطراف شبه جزيرهٴ آناطولي تا سينوپ (بر كرانهٴ درياي سياه). از آنجا با يك كشتي يوناني به كافا رفت (كه در آن جنواييان بزرگترين مركز بازرگاني خود را در حوضهٴ درياي سياه داشتند). باگذشتن از درياي آزُف روانهٴ دشت قبچاق در جنوب روسيه شد كه در آن هنگام تحت فرمان ازبك (خان قيزيل اردو 1312 ـ 1340) بود. عزيمت به بلغار (در ملتقاي رودهاي ولگا و كاما، حدود ْ55 شمالي) به نظر ميرسد از اضافاتي است كه از روايات شفاهي اخذشده، بازگشت به حاجي طرخان. در اينجا او را به ملازمت يك شاهدخت يوناني كه با سلطان ازبك ازدواج كردهبود و ميبايست به خانهٴ پدرش به قسطنطنيه ميرفت، گماردند. از قسطنطنيه ديداركرد، كه در آن زمان، آندرونيكوس سوم (1328 ـ 1341)، بر آن فرمان ميراند. با پدر او آندرونيكوس دوم (1282 ـ 1328 م) هم ملاقات كرد كه آخرين سالهاي عمرش را (1328 ـ 1332م) در صومعه ميگذراند.
وي از امپراتوري به نام تكفور (از تاگاوُر ارمني به معني شاه) و از پدرش به نام جورج (احتمالاً نام رهباني او) ياد ميكند. ابنبطوطه از قسطنطنيه عازم سراي (احتمالاً سراي نو در ولگاي سفلا) شد تا به ازبك خان ملحق شود (پايان جلد 2).
از سراي به خوارزم، بخارا، سمرقند، بلخ، هرات، توس، نيشابور، كوههاي هندوكش، غزنه، كابل، وصول به سند، يعني درهٴ پنجاب سفلا در دوازدهم سپتامبر 1333 م (در اينجا نخستين بخش سفرهاي ابنبطوطه پايان مييابد).
سفر در هند. از سند به دهلي كه هفت سال را، در آنجا در دربار محمدبن تغلق (سلطان دهلي1324 ـ 1351 م) گذراند. شرح مفصلي از خصايل او، حكومتش و غيره. محمد او را قاضي مالكي دهلي كرد و سرانجام، وي را در رأس هيئتي به چين فرستاد (پايان جلد 3).
انتظار ميرود كه فصول بعدي كتاب دربارهٴ چين باشد، ولي اندكي پس از عزيمت از دهلي (بيست و دوم ژوئيهٴ 1342) ماجراهاي واقعي او در هند آغاز ميشود، چون كافران (يعني